مترسک(غزلک)
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥  کلمات کلیدی: مترسک ، غزلک

   مترسک            

تو دلم , دلبرم , گلم , عسلم           

گر چه اصلا" نمی دهی محلم

لحظه ای را بپر در آغوشم 

بنشین روی شانه ی غزلم

خسته ام از فریب هر آغوش 

ای مترسک ! شما بیا بغلم


 
سفیدبرفی بهار
ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩  کلمات کلیدی: بهار برفی ، بهار متفاوت ، شعر بهار ، رباعی امروز

"بهاران خجسته باد"

 

امسال خزان وار خروشیده بهار

انگار شراب خشم نوشیده بهار

برعکس همیشه جای پیراهن سبز

شولای سپید برف پوشیده بهار


 
باتو...(غزل)
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٤  کلمات کلیدی: غزل امروز ، شعرمعاصر ، عاشقانه

 

کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره ی عشق

بنشان مرا به منظره ی باران

بنشان مرا به منظره ی رویش

                             من سبز می شوم

                                           "عبدالملکیان"

باتو...                         سعیدعندلیب

کنار حوصله ات تنها ، میان شطّ غزل با تو

درون بستر دلتنگی ، به تنگنای بغل با تو

میان پنجره ی ِ رویش، نشسته بر گذرِ باران

گسسته از همه ی دنیا، جدا از اهل محل با تو

به بوی پرسه زدن با تو ، به سوی سبز شدن با تو

زحجله گاه غزلْ خوانی ، روان به ماه عسل با تو

به فرخجستگی چشمت ، عبورِ معرکه ای داریم

من و پرنده ی خوشبختی ز شومْ زارِ زحل* با تو

همین که سیب تو می افتد به خاکِ دیده ی نمناکم

شود مسائلِ لاینحل به یمنِ جاذبه ، حل با تو

اگر که دست دهد ساقی،قسم به عزّتِ مشتاقی

که در حدیثِ غزلْ نوشی ، شود"سعید" مثَل با تو

                                     **************

*زحل : سیاره ی کیوان که در اعتقاد قدما" نحس اکبر" است


 
وقتی دلم برای گلم تنگ می شود...(غزل)
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳  کلمات کلیدی: غزل ، شعر امروز ، غزل معاصر ، ادبیات معاصر

((وقتی دلم برای گلم تنگ می شود))          

سوی کدام پنجره باید که رو کنم

تا با عبور چلچله ها گفت و گو کنم

وقتی تمام شهر برایم غریبه اند

باید به درد بی کسی خویش خو کنم

از خاک خشک سینه نروید نگاه سبز

باید که خاک باغچه را زیر ورو کنم

تا چشمه سار روشن خورشید پر کشم

تا در زلال مهر روان شست و شو کنم

وقتی طلوع مهر تو تعریف ناشده ست

باید غروب فاجعه را آرزو کنم

با بغض خشمگین به کمینگاه شب زنم

این دشنه را به قلب سیاهش فرو کنم

وقتی ز شهر قصه ی دل کوچ می کنی

در کوچه های شعر تو را جست و جو کنم

با طفل خاطرات پریشان شعر خویش

هر شب حدیث موی تو را مو به مو کنم

دیدار خوب چشم تو را نازنین من

با من خودت بگوی که روی از چه سو کنم

وقتی دلم برای گلم تنگ می شود

سوی کدام پنجره باید که رو کنم


 
در کوچه های درد (غزل) ...
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢  کلمات کلیدی: غزل معاصر ، شعر امروز ، غزل اجتماعی ، شعرمعاصر

     ((در کوچه های درد))        

می خواستم غزل بسرایم که درد شد

 داغ ستاره بر جگرم آه سرد شد

بر پهلوی غزال ِ غزل زخم غم نشست

مجنون شعرِ دشتِ هنر غم نورد شد

می خواستم که سبز سرایم بهار را

شعرم چو خوشه های خزان دیده زرد شد

در کوچه های درد که درد آشنا نداشت

در جست و جوی مرد، دلم کوچه گرد شد

مردی که از قبیله ی شب باوران نبود

مردان شهر شب زده را پایمرد شد

بی اختیار بغض دل آسمان شکست

نامرد تا مقابل مردان مرد شد

تا اوجگاه چشمه ی خورشید پرکشید

مردی که از نگاه شب تیره طرد شد


 
زائر چشم هایت( غزل) ، سکوت(آزاد) ،شکیبایی(آزاد)
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٤  کلمات کلیدی: غزل امروز ، شعر معاصر ، عاشقانه ، شعر آزاد

 زائر چشم هایت

باش امشب به خاطر دل من

سرِ میزِ مجاور دل من

همنوایِ شعور شعرم باش

شور شعر معاصر دل من

عزم دریای چشم تو دارد

باز امشب مسافر دل من

زائرِ چشم های شاعر توست

سینه سرخِ مهاجرِ دل من

تو بمان تا همیشه ، مهتابم !

روشنای معابرِ دل من

من گره خورده طالعم با تو

عشق آغاز و آخِر دل من !

می شود نقش کوچه های غمت

اثر پای عابر دل من

نغمه ی عندلیب چشمت هست

بهترین شعر شاعر دل من

 

 

سکوت

بیان عشق را سکوت کن

بگذار چشم هایت سخن بگویند

 

شکیبایی

اگر بی مهری را تاب می آورم

به شب بی ستاره هم عادت خواهم کرد

تو

ستاره یِ شبِ تقدیرِخود باش


 
دعا(سپید) ؛ تنهایی(سپید) ؛حیف دلم (رباعی)
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠  کلمات کلیدی: رباعی امروز ، شعر معاصر ، شعر سپید ، شعر آزاد

دعا

پنجره ی شب گشوده است

ستاره ها را صدا کن

تا سقف آسمان را نبسته اند

 

تنهایی

تنها تر از خدا

من ؛

و بغضی شکسته

در سیاهی شبی دلتنگ

و ستاره هایی که

فوج فوج

چشم هایم را ترک می کنند

 

حیف دلم

با کوچ تو غم هم سفرِ دل ها ماند

در غربت خویشتن دلم تنها ماند

تحقیرِ غرورِ من فدای سرِ تو

حیفِ دل من که پیش چشمت جا ماند


 
چارانه های رمضان
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳  کلمات کلیدی: چارانه ها ، رباعی امروز ، شعر رمضان

چارانه های رمضان            

 ( 1 )

آیینه ! غزل ببار در دستانم

یک جام غزل گذار در دستانم

در باغچه ی بهار قرآن هر روز

یک شاخه غزل بکار در دستانم

 

 (2)

معراج دعا دریچه ی عرفانت

آیین سحر آینه ی چشمانت

من تشنگی کهنه ، تو ابر برکات

اینک رمضان ؛ دست من و دامانت

 (3)

ابرانه به دشت لوت ِدل ، جاری ، تو

در حافظه ی سکوت دل جاری ، تو

چون عکس فرشته ی دعا وقت سحر

در آینه ی قنوت ِدل جاری ، تو

 (4)

ای همسفر سلوک عرفانی من

آرامش لحظه های طوفانی من

جمعیت خاطرم به مهرت بسته ست

همواره بتاب بر پریشانی من

 (5)

ای نغمه سرای مهربانی ! ای عشق

پژواک سرود آسمانی ! ای عشق

ما را به رباعی دعایی دریاب

ای شاعر شعر زندگانی ! ای عشق

 (6)

افطارو سحر مبر مرا از نظرت

تا عرش ِ دعا ، بکن مرا همسفرت

ای کاش که یک برگه ی ریحان  بودم

در گوشه ی بشقاب غذای سحرت

 (7)

من دشت عطش ، تو مهربانی سحاب

من شب زده ی گناه و تو ماه ثواب

بر دشت عطش ابر گرانبار ! ببار

بر برکه ی شب ای گل مهتاب ! بتاب

 (8)

پروانه شوم ، چرخ زنم دور سرت

آلاله شوم ، سبز شوم در گذرت

باید چمدان خویش را بردارم

تا در سفر عشق شوم همسفرت 

 (9)

من سبزه ی آلاله لب های توام

مفتون حلاوت رطب های توام

با بارگناه و شرم و امید گذشت

محتاج دعای نیمه شب های توام

(10)

ای دلبر طناز بیا در بغلم

با عشوه و با ناز بیا در بغلم

تا وقت سحر توی بغل باش مرا

افطار که شد باز بیا در بغلم

 (11)

دلتنگ توام خدا تو را سبز کند

در باغچه ی عبور ما سبز کند

در آینه ی دلم که جاری هستی

در دیده ی من تو را خدا سبز کند


 
← صفحه بعد