چارانه های ناچار۹
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۳۱  کلمات کلیدی: سعیدعندلیب ، چارانه های ناچار ، رباعی معاصر ، رباعی امروز

 

با تابش بامداد بر چشمانت

آیینه سلام داد بر چشمانت

امروز نگاه عاشقم خواهد خواند

صد مرتبه ”ان یکاد” بر چشمانت

****

مست لب گیلاسی تب ریزم کن

هم صحبت گیسوان شب ریزم کن

از دفتر عاشقانه هایت ای عشق!

امشب غزلی بخوان و لبریزم کن

****

درمانده من و بی کس و بی یاور من

صد ناله ی جغد لانه کرده درمن

برگرد به زمهریر تنهایی من

یک شعله ی آغوش بپوشان بر من

****

با کوزه ی باده بر سر دوش بیا

گلپوش و غزل ریز و قدح نوش بیا

ای دختر شهریور انگور! این بار

سرمست به تیرماه آغوش بیا

****

تا پوپک دل از تو خبر می آرد

در رهگذرت بهار گل می کارد

هرصبح به احترام شمشاد قدت

سرو از سر خود کلاه بر می دارد

****

«سیدسعیدعندلیب»

 

telegram.me/saeedandalib


 
چارانه های پاییزی
ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۳۱  کلمات کلیدی: سعیدعندلیب ، رباعی امروز ، رباعی پاییزی ، چارانه های ناچار

«چارانه های پاییزی» :

 

صبح است و طبیعتی دل انگیز بیا/

تنها چه نشسته ای ؟به پاخیز بیا/

امروز شکوه برگ ریزان ای عشق!/

مانند نگاه توست لبریز بیا/

****

این دل نگران عاشق شاعر باتو/

در جاده ی بیدلی مسافر باتو/

هر روز عبور می کند از ذهنش/

یک فوج پرنده ی مهاجر با تو/

****

یک چشم سیاه را سراغی دارم/

یک فصل براش کوچه باغی دارم/

حالا که عبور می کنم از پاییز/

اندیشه ی موی پرکلاغی دارم/

****

در بارش اشک های یکریز دلم/

برگرد به کلبه ی غم انگیز دلم/

جاری ست دوچشمان بهاریت هنوز/

در ریزش برگ های پاییز دلم/

****

من قصه ی زار زار یک فوج کلاغ/

درگیر هجوم خشم پاییزی باغ/

دلخسته ام و کلافه، لطفا از من/

یک مدت کوتاه نگیرید سراغ/

****

از نای تو یک نفیر در من مانده/

یک نغمه ی بی صفیر درمن مانده/

از قصه ی باشکوه پاییز فقط/

یک باغ کلاغ پیر در من مانده/

****

این خلوت لبریز غرورت خوش باد

از کوچه ی پاییز،عبورت خوش باد

ارکان چهار فصل عمرت برجای

بر سفره ی پاییز ،حضورت خوش باد

××××

مستانه بیا که نغمه ای ساز کنیم

این حنجره را لب کش آواز کنیم

باران زده، پاییز تماشا دارد

همسایه بیا پنجره را باز کنیم

××××

چون چشمه به کوهسار برمی گردیم

سرشار چو آبشار برمی گردیم

با هجمه ی پاییزی غم گر رفتیم

با قاصدک بهار برمی گردیم

××××

خش ،خش،خش و خش،صدای پاییز و نگاه

دو ابروی خنجری و دوچشم سیاه

از چاله درآمد دل و افتاد به چاه

لاحول ولا قوة الّا بالله

××××

این فصل دل انگیز تماشا دارد

چشمان گلت نیز تماشا دارد

ای عشق!دقیقه ای کنارم بنشین

از پنجره پاییز تماشا دارد

××××

در رویش مهرریزِ پاییز بیا

تا صحبت پاییز دل انگیز بیا

هرهفته،سه شنبه،عصر،ای شاعر خوب!

با شعر تر و ذوق غزل ریز بیا

****

کم فاصله داریم من و تو تا هم

یک حادثه جور می کند آن را هم

هر روز من و خیال تو می گذریم

از کوچه ی باغ برگ ریزان با هم

****

در هجمه ی غم ساغر لبریز بزن

یک جام به یاد دوستان نیز بزن

آهسته چنان که گربه شاخت نزند

دُم را به خُم باده ی پاییز بزن

****

ای مهرتوساز همنوای دل من!

آواز تو شعر آشنای دل من

در رویش برگ ریز پاییز بخوان

یک نغمه ی مستانه برای دل من

****

تا آمدنت دل ،نگران می ماند

چشم نگران بر آسمان می ماند

ای رهگذر کوچه ی پاییزی دل!

نقش قدم تو بر خزان می ماند

****

این شهر بلاخیز چه دارد بی تو؟

جز شعر غم انگیز چه دارد بی تو؟

نقال چهار فصل این آبادی

جز قصه ی پاییز چه دارد بی تو؟

«سعیدعندلیب»

 

 


 
منطق الطیر درد(غزل)
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: غزل امروز ، منطق الطیر درد ، شعرمعاصر ، سعیدعندلیب

"منطق الطــّیر درد"

پا به پای نسیم می رقصی،چون غزالان مست شور غرور/

بر لبان تو خنده ی گیلاس،در نگاهت تبســّم انگور/

با نگاه غزالی ات هرگاه،می خرامی به پهندشت غزل/

می بری سوژه ی شکارت را،از کمینگاه عاشقی تا گور/

موی غمرنگ را که می ریزی،دور رخساره ی خودت، انگار/

دست صورت نگار شب زده است،دور تا دور روز را هاشور/

ناگهان گــُر به سینه می افتد،تا که کبریت می کشد چشمت/

طعمه ی شعله می شوم من و  تو،دست برآتشی فقط از دور/

طوطی هند شعرهایم تو،بیدل دهلی دوچشمت من/

کاروان نگاه بنگالی ت،باردار ترانه ی تاگور/

جامی نقش بند ذوقم شو،خشت مال سراچه ی شعرم/

باش عطــّار دردهای دلم،تا شوم شهروند نیشابور/

آاای! مشکاتیان احساسم! زخمه بر ساز دلربایی زن/

شور در شهر مردگان انداز،باطنین ترنـــّم سنتور/

منطق الطــّیر عشقبازی را،هدهد راه آرزویم تو/

بال بر بال خود ببر من را،تا بلندای قاف شعر و شعور/

شاعری ذوق و شوق می خواهد ،و نگاهی که عاشقت بکند/

فیض روح القدس مدد نکند،شعر ممکن نمی شود با زور/

من نه دعوی شاعری دارم،نه که شوخی ست لاف شعر زدن/

راز زیبایی توام برده،تا گلوگاه شاعری این جور/

پای تا فرق،دردم و غمبار،خمره خمره شراب می خواهم/

خمره های شراب شیرازی که کند حال خسته را کیفور/

زندگی غربت غریبی هست،غرق دلتنگی و خزان زدگی/

دور از عندلیب چشمانت،کرده ام از بهار عمر عبور/

"سعیدعندلیب”

 


 
غزال بی مهری ( چارپاره ی غنایی)
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: سعیدعندلیب ، چارپاره ، غزال بی مهری ، شعر امروز

 

غزال بی مهری

یادگاری نوشته ام ای عشق !

روی دیوار بی وفایی تو

کاش قسمت نمی شدم هرگز

قفس تنگ آشنایی تو

 

من به یک دارِ خشک دل بستم

که مرا نغمه در گلو خشکاند

وَ به طوفان برگْ ریزانی

که مرا مثل برگ می رقصاند

 

عندلیب بهار بودم من

برگْ ریز غم تو لالم کرد

از نگاه تو پرسشی کردم

چشم تو نادم از سؤالم کرد

 

از تو اصلا نمی شود رد شد

نازنین ! جان مادرت برگرد

آخر امروز بعدِ مدّت ها

باد بوی تو را برام آورد

 

عشق و دریا و آسمان را من

می کنم در نگاه تو تفسیر

هیچ دریا و آسمان در من

مثل چشمت نمی کند تاثیر

 

چشم هایت شبیه اقیانوس

گیسوان تو جنگلی انبوه

لب تو مستی غزل دارد

گونه هایت تغزلی بشکوه

 

با شب گیسوان یلداییت

ماه ،همسایه است مهتابم !

یاد تو میهمان هر شب من

تا سپیده مگر که می خوابم

 

شعله های خیال می رقصند

دور شومینه ی دل تنگم

تو خیالت چه قدر پر رنگ است

بر خلاف منی که بی رنگم

 

می کنم روز قبل آماده

سبد سور و سات عشقم را

تا مبادا که جای بگذارم

بسته ی خاطرات عشقم را

 

با خودم دوره می کنم هر شب

سَبَقِ روزهای آبی را

چشم های گلاب افشان را

دست های پراز گلابی را

 

آه ! خوابم نمی برد بی تو

پشت سیگار می کشم سیگار

خاطرات گل تو را هرشب

با خودم دوره می کنم صدبار

 

روزها مثل ابر می گذرند

پیش از آنی که طی شوم برگرد

زخم بر سینه بیش از این مگذار

نیست این، رسم دوستی ، نامرد‌!

 

یک سبد سیب، میوه ی ممنوع،

دو انار از بهشت پیرهنت

خوشه ای گندم گناه آلود

ساغری بوسه از لب و دهنت،

 

نذر من کن غزال بی مهری

به امیدی که عشق برگردد

به امیدی که باعنایت عشق

التفات تو بیشتر گردد

سعید عندلیب


 
فراخوان چهارمین گردهمایی شاعران خراسان جنوبی
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: گردهمایی سالانه ی شاعران خراسان جنوبی ، بند دره ، شاعران بیرجندی ، گردهمایی مستقل شاعران خراسان

از دشت ، هوای لاله چیدن داریم

با شاپرکان ، سرِ پریدن داریم

در ساعت پانزده ، ده فروردین

"بند دره" با بهار دیدن داریم

"س.ع"

 

چهارمین گردهمایی مستقل شاعران خراسان جنوبی


از سراسر کشور


دهم فروردین ماه1393


دیدار:ساعت 15- بند دره(بیرجند)


شب شعر و موسیقی:ساعت 16:30-فرهنگسرای وحدت

 

(خیابان انقلاب-خیابان شهید کلاهدوز- کانون هنرمندان خراسان جنوبی)

 


در ضمن  شاعرانی که تا کنون موفق به ارسال آثار خود جهت چاپ در کتاب"گزیده شعر امروز خراسان جنوبی " نشده اند، می توانند آثار خودر ا در محل گردهمایی تحویل دهند.


 
لولاک چشمانت(غزل).
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٥  کلمات کلیدی: غزل امروز ، لولاک چشمانت ، سعید عندلیب ، شعرمعاصر

"لولاک چشمانت"

گم می شوم هر روز در پژواک چشمانت

آنک ! منم ناکام از ادراک چشمانت

سرمست انگور نگاهت می شود ذوقم

وقتی که مستی می چکد از تاک چشمانت

تیغ نگاهت را دل من برنمی تابد

می ترسد از بدمستی بی باک چشمانت

یک شب کنار غربت دلتنگی ام بنشین

اختر ببار ای ماه ! از افلاک چشمانت

در آیه ریزانِ شب معراج لبخندت

پر می کشد افلاک تا لولاک چشمانت


 
بنفشه ی خرداد(غزل)
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٦  کلمات کلیدی: غزل معاصر ، بنفشه ی خرداد ، سعید عندلیب ، شعرعاشقانه

بنفشه ی خرداد

دیشب به خواب خسته ی چشمانم، چشم تو سیبِ سرخ تمنّا بود

رقص هوس در آتش لب هایت، افسونِ توبه سوزیِ تقوا بود

گیسوی تابدارِ پریشانت یکباره روی شرم تو را پوشاند

در استتارِ هرم نفس هایت ،عریانی مغازله پیدا بود 

مویِ سیاه و چهره ی خورشیدی ، یعنی حضورِ شام و سحر با هم

جمع دو ضد همیشه برای من، چیزی درست مثلِ معمّا بود

در سایه ی سیاهی گیسویت گم شد طلوع روشنِ سیمایت

صد رازِ سر به مُهرِ مگو آن جا ،در مخفیِ سکوت هویدا بود

در برگ برگِ دفترِ احساسم ،دلتنگیِ نگاهِ تو غم می شد

دلتنگیِ نگاهِ زنی شیدا ، کانجا میانِ حادثه تنها بود

نقشِ شکوهِ خاطره ها وقتی ، در کوچه باغِ شعر قدم می زد

ابرِ نگاه هایِ تو می بارید، دامانِ چشم هایِ تو دریا بود

در هر سفر ، قطار که می آمد در کوپه ای که سهم دلِ من بود

شب بود و حسرت و غم و تنهایی، من بودم و خیالِ تو با ما بود

صد آینه به چشم تو زل می زد، در ایستگاه خاطره ها هر روز

در ازدحام آینه ها آنجا ،آغوش بی قراری من وا بود

یک کاروانِ بغضِ فرو خورده،آن سمت انتظار به صف بودند

وقتی پیاده می شدی از باران،در ایستگاه چشم تو غوغا بود

روزی که ای بنفشه ی خردادی ! دل را به تیرْدادِ خدا دادی

بر گلبن بهاری چشمانت،چشم من عندلیب تماشا بود


 
چارانه های ناچار (8)
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥  کلمات کلیدی: رباعی امروز ، شعر معاصر ، سعیدعندلیب ، چارانه های ناچار

این زایر پاپیاده ی یاد شما

پای آبله ی جادّه ی یاد شما

در غربت بی نصیبی اش می گردد

بر گرد امام زاده ی یاد شما

 

دور از تو همیشه شاعرم چشمت را

در مشهد عشق زائرم چشمت را

بر رهگذر عبور مهتابی تو

دیری ست که من منتظرم چشمت را

 

با کوچ تو غم همسفرِ دل ها ماند

در غربت خویشتن دلم تنها ماند

تحقیرِ غرورِ من فدای سرِ تو

حیفِ دل من که پیش چشمت جا ماند


 
← صفحه بعد