کتاب چشمت (غزل)
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٤  کلمات کلیدی: شعر ، غزل ، ادبیات ، وزن دوری

                          ((کتاب چشمت))               سعیدعندلیب

دوره کردم کتاب چشمت را ،صفحه ای این کتاب کم دارد

صفحه ای باردارِ صد پرسش ،پرسشی که جواب کم دارد

از کتاب نگاه تو خواندم من تمام دل تو را امروز

گویی این بار شعر چشمانت واژه ی دیریاب کم دارد

شب نشستم کنار سفره ی ماه ، می شنیدم که آسمان می گفت

قرص نان نگاه گرم تو را سفره ی ماهتاب کم دارد

شاعر چشمه های در جریان می سرود این ترانه را آن روز

جاری مهر مهربان تو را چشمه ی آفتاب کم دارد

می سرودم شکوه چشمت را مثل تشبیب یک قصیده ی سبز

با طنینی که نغمه هایش را ساز شعر شباب کم دارد

گونه هایت به رنگ سُکر شراب وَ لبانت به روح بخشی آب

 مستی بوسه های سرخت را خمره های شراب کم دارد

می سرایم غزل غزل بشکوه قامت تابِ گیسوان تو را

گیسوانی که از دل بی تاب کس نگفته که تاب کم دارد

همتی کن که تا بیاویزم شب غم را به دارِ شعر و غزل

بگشا بند گیسوانت را ، دار شعرم طناب کم دارد

قاب کردم شکوه چشمت را در میان دو دیده ی شعرم

گفتم این جلوه های جاویدان حیف باشد که قاب کم دارد