بنفشه ی خرداد(غزل)
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٦  کلمات کلیدی: غزل معاصر ، بنفشه ی خرداد ، سعید عندلیب ، شعرعاشقانه

بنفشه ی خرداد

دیشب به خواب خسته ی چشمانم، چشم تو سیبِ سرخ تمنّا بود

رقص هوس در آتش لب هایت، افسونِ توبه سوزیِ تقوا بود

گیسوی تابدارِ پریشانت یکباره روی شرم تو را پوشاند

در استتارِ هرم نفس هایت ،عریانی مغازله پیدا بود 

مویِ سیاه و چهره ی خورشیدی ، یعنی حضورِ شام و سحر با هم

جمع دو ضد همیشه برای من، چیزی درست مثلِ معمّا بود

در سایه ی سیاهی گیسویت گم شد طلوع روشنِ سیمایت

صد رازِ سر به مُهرِ مگو آن جا ،در مخفیِ سکوت هویدا بود

در برگ برگِ دفترِ احساسم ،دلتنگیِ نگاهِ تو غم می شد

دلتنگیِ نگاهِ زنی شیدا ، کانجا میانِ حادثه تنها بود

نقشِ شکوهِ خاطره ها وقتی ، در کوچه باغِ شعر قدم می زد

ابرِ نگاه هایِ تو می بارید، دامانِ چشم هایِ تو دریا بود

در هر سفر ، قطار که می آمد در کوپه ای که سهم دلِ من بود

شب بود و حسرت و غم و تنهایی، من بودم و خیالِ تو با ما بود

صد آینه به چشم تو زل می زد، در ایستگاه خاطره ها هر روز

در ازدحام آینه ها آنجا ،آغوش بی قراری من وا بود

یک کاروانِ بغضِ فرو خورده،آن سمت انتظار به صف بودند

وقتی پیاده می شدی از باران،در ایستگاه چشم تو غوغا بود

روزی که ای بنفشه ی خردادی ! دل را به تیرْدادِ خدا دادی

بر گلبن بهاری چشمانت،چشم من عندلیب تماشا بود