مثل رنگین کمان یکرنگی (قطعه ی غنایی)

         ((مثل رنگین کمان یکرنگی))              سید سعیدعندلیب

 

مثل گل های زرد پاییزی ، مثل آلاله های وحشی دشت 

         

بال بر بال خون چکان نسیم ، مادر خوب قصه پرپر شد

 

مثل تندر خروش کرد و سپس برق زد  وانگهی چو ابر گریست

     

مثل رنگین کمان یک رنگی بال زد ناگهان کبوتر شد

 

چشمه شد ،‌نور شد وَ بالا رفت، جاری روشن محبت ها

 

پر به بال فرشته ها  سایید ، در دل آسمان شناور شد

 

با نگاه ستاره نجوا داشت آسمان را که دخترک می دید

 

ای ستاره گل عروسکی ام! باز آغازِ درد دیگر شد

 

خواهرم چون به آسمان ها رفت من به این چشم های خود دیدم

 

مادرم مثل آه ابری شد مادرم مثل ماه لاغر شد

 

دخترک حس خوب و پاکی داشت به زلالی و خوبی باران

 

عطر حسش در ابرها پیچید ناگهان آسمان معطر شد

 

کهکشان کهکشان ستاره دمید از دو چشم شکوفه بارانش

 

و میان شکوفه ها بی رنگ، آرزو های سبز دختر شد

 

-    مادرم مثل ابر می بارید و دلش را به آسمان می داد

 

مادرم داغدار خواهر بود تا که خود میهمان خواهر شد

 

مادرم می سرود چشمم را که نگاهش در آن میان تب کرد

 

سرخ شد ، شعله شد ، زبانه کشید صحنه غم بار و دردآور شد

 

و همین طور بافت گیسم را با دو دستان آه آلودش

 

و سپس شعر داغ درد مرا مادرم مثل آب از بر شد

 

آخرین بار مادر خوبم مادر نازنین محبوبم

 

باده ی سرخ اشک ها ی مرا با تمام وجود ساغر شد

 

اشک می ریخت پا به پای دلم و مرا می سپرد دست خدا

 

سرخ شد گونه های من از درد دامن دردهای من تر شد

 

عمق این درد را نمی فهمید کودک قصه ی پریشانی

 

تا که سیب زمانه چرخی خورد تا که این خردسال مادر شد

 

                             ***********               

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسانی مقدم

سلام استاد خسته نباشيد اززمان دزديدم و باخواندن شعر خوبتان لذت بردم انشاالله سعي كنيد استاد سال اينده يادروز حافظ 20مهر تشريف بياريد شيراز ------------------ به روزم مطلبي درباره اسين چلبي بيست ودومين نواده مولانا

فاطمه

خونمون خالیه از تو رفتی تو واسه همیشه رفتی و نبودن تو هنوز باورم نمیشه این اتاق ساده کم بود جای تو قلب بهشته پر زد از زمین خاکی یه فرشته یه فرشته اون عزیزی که تو دنیا یار من بود یاورم بود نازنینم نازنینم اون فرشته مادرم بود ------ چندیست اسمان زندگی ام رنگ رخ با خته ست...و اکنون شاید تنها سیل اشک هایم و یاد و خاطره نازنینم هست که ان را ابی رنگ میکند! سپاسگذارم استاد ...بسیار زیبا بود ..تمام دلنوشت های شما زیباست و این شعر تان از که با نام مقدس مادر اراسته شده زیباتر و زیباتر از همیشه

محمد صادق دهقانی

مخلصیم استاد [گل]

سید ابوالفضل مبارز

مادرم می سرود چشمم را که نگاهش در آن میان تب کرد سلام استاد دلتنگیم برای همه چیز خیلی لذت بردم

سید ابوالفضل مبارز

مادرم می سرود چشمم را که نگاهش در آن میان تب کرد سلام استاد دلتنگیم برای همه چیز خیلی لذت بردم

صهبا

سه تا نقطه!!!!!!!!!!!!!!!

صهبا

سه تا نقطه!!!!!!!!!!!!!!!

حسيني مود

سلام آقاي عندليب عذرخواهم كه اين روزها خيلي گرفتارم و مدتي است كه به هيچ يك از دوستان سرنزدم خيلي لذت بردم به ويژه از روند منطقي و روايي بسيار مقبول شعر و پايان بندي مستحكم واستادانه كار... به اميد ديدار در سه شنبه اين هفته!!

سیدحسن مبارز

سلام استاد زیبا بود و دلنشین اشک می ریخت پا به پای دلم و مرا می سپرد دست خدا سرخ شد گونه های من از درد دامن دردهای من تر شد

د.کرد

سلام از وبلاگ جالب شما استفاده کردیم . به وبلاگ ما هم سر بزنید ، خوشحال می شیم . سرفراز باشید %