پلک پنجره ها( غزل)

        ((پلک پنجره ها))      سعید عندلیب

وقتی دلم به ترک تو ناچار می شود

 انگارعشق بر سرم آوار می شود

شعرم به اوج پرده ی عشّاق می رود

وقتی ردیف نام تو تکرار می شود

تا پلک گرم پنجره ها بسته می شود

از خواب، یاد چشم تو بیدار می شود

با تو تمام گستره ی عشق آبی است

بی تو هوای کوچه ی دل تار می شود

بی تو تمام ثانیه ها را شمرده ام

بی تو نگاه عمر چه کشدار می شود

پلک دلم به شوق نگاه تو می پرد

گویی دوباره موعد دیدار می شود

/ 5 نظر / 21 بازدید
مريم

سلام خوبي ؟ وبلاگ بسيار خوبي داري اگه موافق باشي با هم تبادل لينک کنيم ؟ اگه موافقي منو با عنوان کسب درآمد از اينترنت لينک کن سپس منو تو نظرات با خبر کن تا منم سريع لينکت کنم ! soodavar.orq.ir

روح خدا

زیبا سلاااااااااااااااام پاسخ گل تازیانه نیست با ما بخند اگرچه که رسم زمانه نیست تنها تویی که از لب من شعر می شوی هر کس که لایق غزل عاشقانه نیست وای سعید فقط و فقط خدا میدونه چقد خوشحالم از این که در این دنیای مجازی دارم واسه تو می نویسم چرا زودتر آدرس نداده بودی؟ تو یک اسطوره دوست داشتنی هستی برای من حتمن و همیشه به وبلاگ من سر بزن فاصله بین من و شهر شما یک وجب است نقشه ها وقتی ازاین فاصله ها می کاهند در پناه باران باشی شاعر کویر و ضریح ماچ چ چ چ چ

فهیم بخشی

سلام استاد ورود شما را به جمع وبلاگ نویسان خیر مقدم عرض می کنم . بسیار کار نیکویی کردید . با اجازه من هم اشعارتان را در وبلاگم میگذارم.[گل]

ریحانه دشتبانی

آیینه ... زلال ... نرم ... مرمر ... دل تو یک دهکده لبریز کبوتر ... دل تو من قلک عشق خویش را میشکنم یک خانه اجاره میکنم در دل تو استاد عندلیب عزیز ؛ سلام امیدوارم خوب خوب خوب باشید و شاعر و عاشق و پایدار و سبز ... ارزومند همسایگی مهریانی هایتان .